دوست داشتن از عشق بر تر است... - آدمک ها
X
تبلیغات
رایتل

آدمک ها

و من خسته تراز همیشه از جستجوی خویش آمده ام

دوست داشتن از عشق بر تر است...

 

..عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی .اما دوست داشتن پیوندی خوداگاه و از روی بصیرت روشن...عشق بیشتر از غریزه آب می خورد وهر چه از غریزه سر بزند بی ارزش است .ودوست داشتن از روح طلوع میکند...عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست وگذر فصلها وعبور سالها بر آن اثر می گذارد...اما دوست داشتن در ورای سن وزمان وفراج زندگی میکند وبر آشیانه ی بلندش . عشق با دوری و تردید در نوسان است اگر به طول انجامد ضعیف واگر تماس دوام یابد به ابتذال می کشد...اما دوست داشتن با این حالات نا آشناست .عشق جوششی یک جانبه است به معشوق نمی اندیشد که کیست؟ یک خود جوش ذاتی است...عشق جرقه می زند و چون در تاریکیست یکدیگر را نمی بینند...در این جاست که گاه پس از جرقه زدن عشق...عاشق ومعشوق که در چهره ی هم می نگرند احساس میکنند که همدیگر را نمی شناسند و بیگانگی و نا آشنایی پس از عشق که درد کوچکی هم نیست فراوان می شود . اما دوست داشتن در روشنایی ریشه می بندد و در زیر نور سبز می شودو رشد میکند و در حقیقت ...آنجا دو روح خطوط آشنایی را در سیما و نگاه یکدیگر می خوانند و پس از آشنا شدن خودمانی می شوند . عشق در دریا غرق شدن است و دوست داشتن در دریا شنا کردن.عشق همواره با شک آلوده است و دوست داشتن سراپا یقین است و شک ناپذیر...از عشق هر چه بیشتر می نوشیم سیراب تر می شویم و از دوست داشتن هر چه بیشتر تشنه تر . عشق هر چه دیر تر می پاید کهنه تر می شود و دوست داشتن نوتر...عشق معشوق را مجهول و گمنام می خواهد تا در انحصار او بماند...زیرا عشق جلوه ای از خود خواهی و روح تاجرانه یا جانورانه ی آدمی است...و چون خود به بدی خود ..آگاه است آنرا در دیگری که می بیند از او بیزار می شود و کینه بر می گیرد...اما دوست داشتن دوست را محبوب و عزیز می خواهد و می خواهد همه ی دلها آنچه را او از دوست در خود دارد داشته باشند . حسد شاخه ای از عشق است...عشق معشوق را در طعمه ی خویش می بیند و همواره در اضطراب است که دیگری از چنگش نرباید...اگر ربود با هر دو دشمنی می ورزد . عشق لذت جستن است و دوست داشتن پناه جستن...!

................................................................................

به گمان من تن عریان تو باید مال کسی باشد که روح عریانش را دوست می داری!

.........................................................................

عشق و جنس مخالف

دلبا ختگی در میان اکثر جوانان زیر 20 سال مانند سرماخوردگی رواج دارد,تقریبا" همه ی جوانان

در زندگی دلباخته ی کسی می شوند.گناهی نداردکه انسان به شخصی علاقه ای شدید پیدا کند در صورتی که آن احساسی نا بجا یا غیر اخلاقی نباشد(همچون علاقه پیدا کردن به شخصی که ازدواج کرده است)...دختری در موردشیفتگی و دلباختگی خود به خواننده ی محبوبی می نویسد: دلم می خواهد که او همسر من باشد وبرای این موضوع دعا هم کرده ام! معمولا" موقع خواب,صفحه آهنگهایش را با خودم به رختخواب می برم چونکه اینطوری احساس میکنم به او نزدیکترم,,,,آیا خدا از چنین هوسرانی حماقت امیزی خشنود است؟؟؟

آیا آن عشق است یا دلباختگی؟

دلباختگی عشق واقعی نیست بلکه عشق جعلی ست,چنین شخصی معمولا" می گوید:(در کنار او احساس می کنم آدم مهمی هستم) و یا(من وقتی با او هستم احساس خوبی دارم).توجه کن که در اینجا چند دفعه از کلمه ی {من} استفاده شده است؟رابطه ای که بر اساس خودخواهی باشد یقینا" روزی از بین خواهد رفت...نخستین چیزی که موجب می گردد دو شخص به یکدیگر توجه نشان دهند معمولا" جذابیت یا گیرایی جسمانی است,احتمال دارد ظاهر اشخاص ما را فریب دهد...کاغذ کادوی براق و چشم گیر یک هدیه,حکایت از نوع هدیه نمی کند در واقع ,می توان شیئی بی ارزش را در زیبا ترین کاغذ کادو پیچید...شیفتگی و دلباختگی فرد به این علت است که شخص مقابل را به عنوان انسانی بی نقص و(معشوقی کامل)در نظر گرفته,نتیجه گیری می کند که تمام خصوصیات مطلوب در وی جمع است.اما چنین معشوق کاملی در واقع وجود ندارد !.....بنابر این از خودت بپرس,ایا شخصی را که به او دل بسته ام به خوبی می شناسم؟ ایا عاشق فردی خیالی شده ام؟ ایا دارم چشمانم رابر روی ضعفهای او می بندم؟ ...حتما" یک نگاه واقعبینانه به معشوق خیالی ات موجب می گردد که از منگی عشق در آیی! همچنین خوب است که نوع عشقت را به ان شخص مورد بررسی قرار دهی.نویسنده ای می گوید: عشق افراد نا بالغ ممکن است بسیار کم دوام باشد...تمرکز شان بر روی شخص خودشان است و صرفا" با تصور عاشقی عاشق هستند...عشق افراد نا بالغ عشقیست سمج,انحصارطلب و توام با حسادت.........!

...............................................

+ نوشته شده در یکشنبه 29 آبان‌ماه سال 1384ساعت 01:07 ق.ظ توسط سارااا نظرات (3)