برای فراموشی هم اسم کم می آورم... - آدمک ها
X
تبلیغات
رایتل

آدمک ها

و من خسته تراز همیشه از جستجوی خویش آمده ام

برای فراموشی هم اسم کم می آورم...

 

سلام خوبید؟

اول از همه این ترانه رو تقدیم می کنم به «عروسک کوکی»  نازنین

                                                                                

http://ninijooneman.blogfa.com/

 

    نازنین ! نگام کن ! نگاه تو ممنوعه
تو باید بخندی ‚ اینجا آه تو ممنوعه
حرف دریا رو نزن برکه ی ما مردابه
نرو سمت شهر رویا ‚ راه تو ممنوعه
توی کوچه ها صدای پای تو ممنوعه
هق هق ممتد گریه های تو ممنوعه
نفسات رو می شمارن دقیقه های لعنتی
این ترانه رو نخون ! صدای تو ممنوعه
نازنین ! سکوت تو صدا تر از فریاد ه

باخته هر کس که به قانون قفس تن داده
بذار این نابلدا سکوت رو فریاد بزنن
صدای قدیمی تو تا ابد آزاده
نازنین !‌خیال پرواز تو قفس ممنوعه
نگاه کن !‌ تو شهر قصه ها نفس ممنوعه
حتی پشت در بسته نمیشه ترانه خوند
میر غضب داد می زنه : ترانه بس ! ممنوعه
تو غروب حنجره ‚ طلوع تو ممنوعه
شب می ترسه از صدات وقوع خطر ممنوعه
سایه ها آخر خطن ‚ آخه خط خوندنت
خط پایان شبه ‚ شروع تو ممنوعه
نازنین ! سکوت تو صدا تر از فریاده
باخته هر کس که به قانون قفس تن داده
بذار این نابلدا سکوت رو فریاد بزنن
صدای قدیمی تو تا ابد آزاده.


این هم تقدیم می کنم به  مسعود (بابایی)عزیزم ......که خیلی اذیتش می کنم  .آخه وقتی عصبانی می شه   خوشکل تر می شه 

یه نفر رو خط ماس ! انگاری لال ‚ نازنین
مثل یه کرکس گشنه که نشسته به کمین
بیا دوستت دارم رو بذاریم برای بعد
تادیگه ادا نشه مراد این چله نشین
اینجا دوست دارم رو دوس ندارن تو قصه ها
آخه بعضی از طلسما می شکنه با این صدا
دیگه گوشی رو بذار ! صدات رو می شنوم هنوز
من هنوزم با تو ام از این ور فاصله ها
تلفن برای ما تنها یه یاد آوریه
تا که یادمون نره زمستون آخریه
من و تو به سیم و گوشی که نیازی نداریم
هیچ علاقه ای به این روده درازی نداریم
گرگ ِ گرگم به هوا هر جا میریم دنبال ماس

اون نمی دونه که ما میلی به بازی نداریم

دیگه تا جمله ی آخر ترانه یارتم
دوباره دوست دارم رو با تو فریاد می زنم
تا رسیدن بهار بازم به انتظارتم
تلفن برای ما تنها یه یادآوریه
تا که یادمون نره زمستون آخریه


بازم یه ترانه ی دیگه  تقدیم به همه ی مردهای شرقی خوشکل و خوشتیپ و مامان 

مرد شرقی

این منم ! یه مرد شرقی ، با یه عالمه ترانه
یه ترانه خون خسته ، با نگاه عاشقانه
این منم ! یه مرد شرقی ، یه برنده ، یه ستاره
نبض ساز رو تو ترانه زنده می کنم دوباره
اما تو آینه کی ام من ؟ یه ترانه ساز خسته
که نبودن یه یاور ، همه جاده هاشُ بسته

گفتی از حادثه بگذر برای به من رسیدن
از همه دنیا گذشتم ، حالا این تو ،‌ حالا این من
معنی به تو رسیدن نرسیدن به خودم بود
توی قصه ی من و تو ، حرف عاشقانه کم بود

بی تو بازنده ترینم ، ای برنده ی همیشه
غصه ی نبودن تو ، تو ترانه جا نمی شه
با تو من برنده می شم ، توی این ترانه بازی
تو سکوت خلوت من ، تو مث صدای سازی
با تو این عاشق شرقی روی قله ی ترانه س
حرف آخرم تویی ، تو ! این ترانه ها بهانس

گفتی از حادثه بگذر برای به من رسیدن
از همه دنیا گذشتم ، حالا این تو ،‌ حالا این من
معنی به تو رسیدن نرسیدن به خودم بود
توی قصه ی من و تو ‌حرف عاشقانه کم بود!!


دیگه نمی دونم چی بگم،حرف خاصی نیست.    راستی امروز تو انجمن شعر شعرمو خوندم همه گفتن که من خیلی پیشرفت کردم و به قول نادر یکی از بچه های خوب انجمن     ؛ سارا هر وقت می خواست میومد هر وقت دلش می خواست وسط کلاس پا می شد می رفت ،من خودم هیچ امیدی بهش نداشتم فکر می کردم این کلاس هم برای مدتیه، ولی خوب داره پیش می ره شعر اولش هم که افتضاح بود و قابل مقایسه با الان نیست.... .  راست می گفت .راستش بعد 1 سال برو بیا تازه دارم می فهمم شعر گفتن یعنی چی  . 

 

هیچوقت باور نکرده ام

شبها که صدای گریه می آمد مادرم می گفت؛

در بیداری سیاهی های بیشتری وجود دارد

حتی خواب هم به چشمش نمی آید

این همه چشم بستن ها.

در دلت می خندی

به مردی که ایستاده مرده بود

و فکر می کنی ،سنگ

در رویای کدام زن خواب فواره شدن می دید

دیگر برای فراموشی هم اسم کم می آورم

و خواب از چشمم می افتد

                                                        از سارا  .


 

الان یادم افتاد بگم

امروز تولدمه 

...

 

+ نوشته شده در پنج‌شنبه 2 شهریور‌ماه سال 1385ساعت 01:35 ق.ظ توسط سارااا نظرات (37)