از این تصمیم می ترسم... - آدمک ها
X
تبلیغات
رایتل

آدمک ها

و من خسته تراز همیشه از جستجوی خویش آمده ام

از این تصمیم می ترسم...

 

می دونم چشمای رنگی ندارم 

صورت خیلی قشنگی ندارم 

می دونم کوچیک خونه م می دونم 

خیلی بی نام و نشونم می دونم 

می دونم ساده س لباسم عزیزم 

واسه تو یه ناشناسم عزیزم 

صدای خوبی ندارم می دونم 

برای عشق تو اما می خونم ...

 


 

از این تصمیم میترسم
در افکارم غم نان است
دلم در کاغذی مرموز
در این صندوق پنهان است
از این تصمیم میترسم
که مار از آستین روید
و دست معرکه گیری کلید جعبه رو جوید 


از آزادی اگر گفتن،بدان دریا سرابی هست
بگو بین بد و بدتر چه حق انتخابی است 

 

به انسان رای خواهی داد
به عنوان ،عکس یا تبلیغ
به اسم بهتر از هیچ ِ دموکراسی در تعلیق
کسی که فکر کرد از بد،نمادی خوب پیدا کرد
به جای دیدن یک فیلم ،میان پرده تماشا کرد
از آزادی اگر گفتن،بدان دریا سرابی هست
بگو بین بد و بدتر چه حق انتخابی است
خبرهای خوش فردا به دست کولیان افتاد
بهای فال خوشبختی برای ما گران افتاد
 

اگر روباه جای شیر نصیبش تاج زرین شد
بدان که سرنوشت ما همه از پیش تعیین شد 

 

از آزادی اگر گفتن،بدان دریا سرابی هست
 
بگو بین بد و بدتر چه حق انتخابی است 

 


 

پ.ن: نشانه ای ندارم -تو اگر همانی که باید-مرا پیدا کن!

+ نوشته شده در چهارشنبه 3 تیر‌ماه سال 1388ساعت 11:06 ق.ظ توسط سارااا نظرات (10)