او... - آدمک ها
X
تبلیغات
رایتل

آدمک ها

و من خسته تراز همیشه از جستجوی خویش آمده ام

او...

 

هر بار که کودکانه دست کسی را گرفتم  

گم شدم 

آنقدر در من ترس از گرفتن دست هست 

که از گم شدن نیست. 

  

 

بهش گفتم اگه خونه وماشین داشته باشی زنت می شم،گفت خیلی نامردی اینا همه جور می شه ،گفتم اگه قول بدی خوشبختم کنی زنت می شم حتی اگه خونه وماشین نداشته باشی،گفت راست می گی؟خوشبختت می کنم.گفتم می خوام بهت تکیه کنم،گفت تکیه می کنی ؟گفتم تکیه می کنم.

خیلی فکر کردم اون همیشه تنها کسی بود که رفتارای بد منو تحمل می کرد وکوتاه می اومد ،اون کسی بود که هر وقت به هر بهانه ی ولش می کردم و چند وقت بعد دلم هواشو می کرد  بر می گشتم و اون بیشتر از قبل پذیرای من بود  ،همیشه حرف حرف من بود هیچوقت به من نه نگفت ،احساس برتری وغرورمو به روم نیوورد.حالا که فکر می کنم بیشتر از همیشه وجدی تر از قبل بهش فکر می کنم می گم من چی می خوام من تو زندگی از زندگی چی می خوام تو این سالهاوروزای سخت زندگیم فهمیدم پول و زیبایی که من دنبالش بودم وبهش نرسیدم یا رسیدم وزود از دستش دادم هیچکدوم به هیچ قیمتی جای آرامشم رو نمی گیره آرامشی که من تو این روزها سخت دنبالشم دنبال کسی که بهم ارامش بده که آرومم کنه که راضیم کنه ،که دلمو نشکنه که دل شکستم که افسرد م کسی رو می خوام که خوشحالم کنه که دوستم داشته باشه، چه اهمیتی داره اگه چند سال از من کوچیکتر باشه مهم اینه که می خواد خوشبختم کنه .....

 

  


 

پ.ن: 

عشق تنها برای مرغ عشق نیست  

می توان عاشق شد وگنجشک زیست .

+ نوشته شده در سه‌شنبه 4 خرداد‌ماه سال 1389ساعت 10:00 ق.ظ توسط سارااا نظرات (15)