تو ماندگارترینی - آدمک ها
X
تبلیغات
رایتل

آدمک ها

و من خسته تراز همیشه از جستجوی خویش آمده ام

تو ماندگارترینی

 

این روزها دیرتر می رم خونه و بیشتر وقتم تو دفتر پشت سیستم و انجام دادن کارهای مربوط و نامربوط  مشتریامون می گذره.یکی دو ساعت بیشتر از ساعت کاریم تنها تو دفتر می شینم وهیچ کار خاصی انجام نمی دم و گاهی با آمی توی وبلاگ ها می چرخیم و حرف می زنیم و می خندیم و بهش می گم دوست دارم تا عصر توی دفتر بمونم و اونم می گه بیا تو دفتر ناهار بخوریم و من با ناراحتی می گم به خونه چی بگیم ؟

هیچ به فردا میندیش

فردا اندیشه ای برای خود دارد

رنج هر روز برای آن  روز کافی ست .  

 وقتی آقای هـ  رو از بالا اومدن پله های روبروی دفترم می بینم با خودم فکر می کنم چطوری می شه از فاصله دور هم با یک آدم احساس آرامش کرد و همصحبتی با اون بشه بهترین اتفاق روز کاری خسته کننده و تکراریت . وقتی از شلوغی کنسرت خواجه امیری تعریف می کرد بی اختیار گفتم که اصلا حوصله ی این جور جاها رو ندارم واونم گفت چقدر گوشه گیرشدم ! و من گفتم ترجیح می  دادم به جای اون می رفتم تو یه کافی شاپ شیک و دنج می نشستم یا گوشه یک پارک  خلوت .آقای هـ  پرسید تنها ؟ گفتم نه با کسی که راحت باشم.لبخند کمرنگی زد وفکر کرد .فکر کرد چطوری می شه منو به جایی که دوست دارم دعوت کنه و تردید کنه که شاید کسی نباشه که من باهاش راحتم.

آدمها شبیه خاطره اند

هر که تاثیر گذار تر ،ماندگارتر

تو ماندگارترینی .  

   

پ.ن:  

این روزها هر کاری دلم بخواهد می کنم وهرچه دلم بخواهد می گویم ...  

  این روزها شهر بوی استفراغ می دهد مثل زنی پا به ماه  هوس آب سرد می کنم و بوی آدمها حالم را بهم می زند .  

این روزها ...آه این روزها

 

من و آمی

+ نوشته شده در شنبه 2 مرداد‌ماه سال 1389ساعت 10:17 ق.ظ توسط سارااا نظرات (39)