من سنگسار شدم - آدمک ها
X
تبلیغات
رایتل

آدمک ها

و من خسته تراز همیشه از جستجوی خویش آمده ام

من سنگسار شدم

امروز رفتم وبلاگ آمی و نوشته هاش حرفایی بود که من هم تصمیم داشتم در موردش بنویسم و حرف بزنم ،کنجکاوی و تجسس توی زندگی اطرافیان برای آدمهایی لذت داره که زندگی خودشون هزاران بار  در هر روز از اتقاقات نامربوط  و گندکاریای مخفیانه می لنگه و برای سرپوش گذاشتن روی ضعف ذاتی خودشون سعی می کنن وانمود کنن که اطرافیانشون هم آنقدرها هم نجیب نیستند و تنها عیب از خودشان نیست .

رد شدن از آدمای توی خیابون و پیاده رو ها و سوار شدن توی تاکسی و مسافرای عجیب و راننده های عجیب تر و همه اون آدمایی که به نوع خودشون کمبود های غیر قابل جبرانی دارن همه ی اینا من رو از خودم بیزار می کنه.

احساس می کنم هر روز توی شهر تحقیر می شم و کوچک می شم و له می شم و باعث خنده می شم و خفه می شم و نا امید می شم و تنها می شم و خراب می شم و فاحشه می شم وسنگسار می شم .

می خواهم خطا کنم

می خواهم بعد از این همه سادگی

نابخشودنی ترین باشم و گناهکارترین

چقدر لذت بخش است احساس خوبِ بد بودن ./. 

   

 

پ.ن:  

اگر عشق هزاران چهره داشته باشد

برای من تمام آنها تویی

چرا که من تو را هزاران گونه دوست دارم .

+ نوشته شده در دوشنبه 15 شهریور‌ماه سال 1389ساعت 11:31 ق.ظ توسط سارااا نظرات (17)