تنها مشتی از تو کافیست که تا ابد بپرستمت - آدمک ها
X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری

آدمک ها

و من خسته تراز همیشه از جستجوی خویش آمده ام

تنها مشتی از تو کافیست که تا ابد بپرستمت

 

یک ساعته که توی دفتر کارم روبروی کامپیوترم نشستم و صفحه  سفید و خالی WORDرو نگاه می کنم و فکر می کنم که چی بنویسم ؟اینقدر نوشتنی های زندگیم زیاد شده که نمی دونم باید از کدوم و کجا شروع کنم . فقط  چند خط شعراز خودم  نوشتم برای کسی که باز عصبانیش کردم . 

 

در سر در گمی هایت گم می شوم 

 توی دست های تو پوچ می شوم  

وقتی خسته ای از روز مره گی هایت  

من برایت خلاصه ای بیهوده می شوم  

یک شب بی خیال تو خواستم باشم 

 دیدم این شهر پراز هذیان است  می ترسم  

گفتم بی صدای تو سر شود یک روزم 

 روزها رفت و صدای تو ماند در گوشم   

به م . هــ  عزیزم  

پ.ن: شماره ات را اگر داشتم همین امشب زنگ می زدم قطع می کردم .

+ نوشته شده در یکشنبه 23 آبان‌ماه سال 1389ساعت 11:37 ق.ظ توسط سارااا نظرات (22)