همیشه دوست داشتم تو مراسم اعتکاف شرکت کنم ولی موقعیتش پیش نیومد یا خودم کوتاهی کرده بودم.چند روز قبل از مراسم اعتکاف امسال یکی از دوستان نزدیکم به من زنگ زد که بیا با هم بریم ،منم بدم نمی اومد تجربه شو داشته باشم،
بعد از اینکه به مامانم گفتم قبول کرد که اسم بنویسم و منو دوستم منا خیلی خوشحال بودیم که می تونیم برای سه روز هم که شده آدم شیم
.من چمدون رو بستم و مامان و بابا هم نگران از اینکه من چطوری می تونم این سه روز رو تحمل کنم.شب ساعت 10 مسجد بودیم هوا بشدت گرم بود داخل مسجد دم کرده بود از اون همه کولر های دور مسجد فقط چند تاش سالم بودن که یه عده جولو همونا وا رفته بودن،یه جا دنج پیدا کردیم و نشستیم و شروع کردیم به باد زدن خودمون .برای نماز شب سیزده هم که طولانی بود من ایستاده داشتم از حال می رفتم
و بعد نماز اومدم بیرون مسجد و سرمو گرفتم زیر شیر آب، که گفتن نباید بیرون از مسجد باشید و گرنه اعتکافتون قبول نیست.خلاصه جمعیت 450 نفری اونجا تا 3 ساعت بعد شد 300 نفر،حتی مسئول اونجا اعلام کرد هر کی می خواد می تونه بره و می گفت حالا شبه و هوا بهتره فردا ظهر آفتاب مستقیم به مسجد می زنه چون وسط بیابون بود
.باور کنید اغراق نمی کنم ظهر نزدیک 50 درجه می شد.به منا گفتم نمی تونم بهت قول بدم بمونم شاید رفتم .اونم گفت که بمون و زشته برگردیم خونه و تحمل کن.ولی اونجا برای من غیر قابل تحمل شده بود، دیگه شتر که نبودیم.همه شا کی بودن که چرا رسیدگی نشده چون از قبل هم قرار بود تو همین مسجد مراسم باشه و لی کسی سعی نکرده بود امکانات رو فراهم کنه.نزدیک صبح بود که مسئولین محترم تصمیم گرفتن یه عده رو بفرستن مسجد دیگه که شاید کمی فضا قابل تحمل تر شه،اتوبوس اومد و 150 نفر رفتن جای دیگه .من داشتم بند و بساطمو جمع میکردم بزنم به چاک.که از اون یکی مسجده اومدن گفتن نمی شه یه عده اینجا یه عده اونجا ،همه وسایلشونو جمع کنن می ریم اون مسجده،باز همه شکایت و دعواو اتوبوس اومد و همه رو ریختن توش و بردن و منم از همون دم مسجد تاکسی گرفتم تا خونه
.هوا اینقدر شرجی بود که انگار من دوش گرفته بودم .باور کنید زیر چشام گود رفته بود و حتما کلی لاغر کرده بودم.ساعت 7 صبح بود زنگ زدم زنگ زدم زنگ زدم داداشم که عمرا" پانمی شه درو وا کنه،خواهر کوچیکم هم روز قبل دانش آموزی رفته بود مکه.خلاصه بابا اومد درو وا کرد و من دست از پا دراز تر اومدم داخل
انگار سالهای دور از خانه بود.تا عصر خوابیدم.بعد زنگ زدم به منا دیدم اونم برگشته.بعد از بچه هایی که اونجا بودن شنیدم اون مسجدی که بردنشون گرم تر و کوچیکتر بوده.من تا سه روز بعد همش تو فکر اونایی بودم که موندن و از خدا خواستم هر مرادی که دارن بهشون بده و مطمئنم که میده
چشم غروب
سلام. من دفعهی اول میام اینجا... آره خوبه به یاد کسی خوش باشیم و حالا میدونم کهحتی اگر یه طرفه باشه بازم خوبه! راستی یه چیز دیگه منم چند وقته یه وبلاگ شخصی دارم اگه ما رو قابل بدونی باهامون تبادل لینک کنی ممنون میشیم. اگه پایه بودی بیا وبلاگم خبرم کن.
رئ
سلام دوست عزیز
لوگوی شما مدت طولانی هست که در وبلاگ من هست متاسفانه من فکر میکردم که شما لینک من رو در وبلاگت قرار دادی چون قبلا من این مطلب رو اعلام کرده بودم به شما.
امیدوارم این موضوع رو پیگیری کنی .
salam dost aziz va Gol khobi wblaget ghashang bood va jaleb tonesty be man sar bezan va az barname haye yaho 7 final be khosos Boot DC Buzz Estefadeh kon va be dostanet moarefy kon montazeret hastam khosh hal shodam behshad bye
سلام من لینکتو گذاشتم سعی کن هرچه سریعتر لینک منو بذاری. دمت گرم که اومدی وبلاگم، بازم به اینجا سر میزنم. فعلا...
سلام
خوبی؟
خسته نباشی امیدوارم سفر خوبی داشته بوده باشی و امیدوارم بهت خوش گذشته باشه.همون مسجد کزایی و میگما ولی فک نکنم بهت خوش گزشته باشه
در زمن دستتم درد نکنه که اومدی پیشم
۲باره بیایا
منتظرتم
خوش باشی
بابای
سه روز آدم شدن... چی میشه گفت وقتی که خودمون هم خودمونو به آدمی قبول نداریم... چی میشه گفت وقتی تکلیف خودمونو روشن نمی کنیم که بابا بالاخره مسلمونیم؟ ملحدیم؟ آزاد اندیشیم ؟ ....
نه. چیزی نمیشه گفت...
سلام سارا جان.....منم خیلی دوست داشتم برم این مراسم رو ....اما همیشه شنیده بودم که یک همچین مشکلاتی هست....بهتره صبر کنیم که بیفته تو بهار یا ÷اییز چون اگه زمستونم باشه اونوقت سردیه هوا اذیت می کنه......بهتر که برگشتی....واسه عبادت رفته بودی واسه خودکشی که نرفته بودی!
سلام
حال شما ؟بابا دیگه سایتون سنگین شده
تحویل نمی گیرین /.
سلام سارا خانم..
شنیدم تو مراسم اعتکاف مردم برای سرگرمی تخمه هم می شکنن.می شکنن؟!
زبان صادقی دارن نوشته هات.موفق باشی.
تا بعد.
سلام عزیز.
میلاد با سعادت آقامون صاحب الزمان رو تبریک میگم.
موفق باشی.
سلام...
دوست من ظاهرا آدرس ای میلت اشتباهه. چند بار میل فرستادم برگشت خورد. دوباره آدرستو بهم بده...
نوشتتو میخونم و برمیگردم...
تابعد.
سلام..
وبلاگ زیبائی دارید...
اگه وقت کردی بما هم سر بزن..
www.architektboy.blogfa.com
Salam
khoshhal misham nazareto darbareye
sherham bedoonam
سلام
وبلاگه زیبایی دارین
خداحافظ همین حالا
خوب می نویسی .میایی بلینکیم؟
سلام سارا جونم
خوبی؟
مرسی که امدی پیشم
خوشحالم کردی بازو منتظرتم
salam Up shodesh aziz wblag moafagh bashy behshad bye
rasty man addet kardam moafagh bashy
سلام سارا جان امیدوارم حالت خوب باشه . وبلاگ جالبی داری خوشحال میشم به منم سر بزنی . من بازم بهت سر میزنم تا بعد بای [بدرود]
سلام
سارا جان
اصل هر چیزی نیت اون کاره
خوش بحالت
منو هم دعا کن
سلام! نمی دونم چی باید بگم ،فقط کاش ما ها مذهب تحمیلی پدر و مادر هامون رو بیشتر می شناختیم...راستی می دونی اون موقع که تو داشتی اونجا له له می زدی، تو فضا داشتن چه کار می کردن؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
salam khili webloge khobi va matnhaye khobi dari va neveshty omidvaram hamsihe shad bashi va movafag
respinaaaaaaaa