و این است زندگی من در این کشاکش... - آدمک ها
X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری

آدمک ها

و من خسته تراز همیشه از جستجوی خویش آمده ام

و این است زندگی من در این کشاکش...

 

چه بسیار دلهایی که می پرستند و نیکی می ورزند و پرستش و تقوی ونیکی نیز در آنها،زشت و آلوده و پلید است

و چه دلهایی که عشق می ورزند و گناه می کنند و خطا و هوس و گناه ،وخطا و هوس نیز درآنها،زیبا وپاک وزلال است .

 

سلام؛جالبه بدونید زنان و مردان در اینترنت هم با هم تفاهم ندارند...سلیقه ها و علاقه های اینترنتی زنان و مردان با یکدیگر متفاوت است.به طور مثال یک وب سایت ممکن است از دید زنان بسیار جذاب واز نظر مردان کاملا" غیرجذاب باشد.مردان به وب سایتهایی که در طراحی آن از رنگهای کمتری استفاده شده و بیشتر از خطوط مستقیم به جای خطوط منحنی بهره گرفته شده،بیشتر جذب می شوندو ترجیح می دهند ادبیات مورد استفاده در متن اینترنتی،رسمی و یا کارشناسانه باشد...این در حالی است که اغلب زنان وب سایتهای رنگارنگ با خطوط و اشکال منحنی را بیشتر می پسندند و ترجیح می دهند ادبیات مورد استفاده در متن آن غیر رسمی و ساده باشد.«به علاوه مردان و زنان بیشتر به وب سایتهایی علاقه مند هستند که هم جنس خودشان آن را طراحی کرده باشد»ـــــــــ

اگه ما اینو باور کنیم و بپذیریم که با جنس مخالفمون تفاوت داریم و خواسته هامون از هم جداست شایدبتونیم بیشتر همو درک کنیم واین اختلافات باعث جداییمون نشه!


جایی خوندم که زنان و مردان هرکدوم دارای یه ظرف، به نام ظرف عشق هستند.زن، یه ظرف خیلی بزرگ داره او همیشه پای ظرفش می شینه تا این ظرف رو پر کنه،و تمام فکر او پرکردن ظرفه،مرد باید هر روز این ظرف رو پر کنه و مهمتر اینکه این ظرف هیچ وقت پر نمی شه و همیشه کمی از ظرف خالی می مونه..در صورتی که مردان دارای ظرفهای کوچک زیادی هستند ،وقتی مرد خیالش از بابت پر شدن ظرف عشقش آسوده شد اونو رها می کنه تا به پر کردن باقی ظرفهاش بپردازه.از این رو زن فکر میکنه که بهتره کمی از این ظرف رو خالی نگه داره تا مرد همیشه به او احتیاج داشته باشه،مرد هم گمان میکنه که زن توانایی پر کردن ظرف کوچک عشقش رو نداره، پس دنبال کسی می گرده که بتونه ظرفش رو پر کنه،زن باید بدونه که مرد برای اینکه او توانسته بهترین ظرفش رو پر کنه همیشه از او ممنون خواهدبود!


با هم به سراغ مرگ رفتن وحشتناک نیست با هم مردن سخت نیست اگر بگویم لذت بخش هم هست باور نمی کنند،با هم رنج بردن تلخ نیست که اگر بگویم شیرین هم هست باور نمی کنند...همۀ بدیها ،تلخی ها سختی ها و بی طاقتی ها و وحشت ها همه از تنهایی است از مجهول ماندن است، جدا مردن است...ومن درون خود تنها نیستم با اندیشۀ تو...این بود که از هر دستی که حتی به مهر می کوشید تا مرا از اندرون در آورد بیزار بودم و از هر که مرا رها می کرد و به خود وامی گذاشت ممنون...چنان با تو زندگی میکنم مثل این است که سالها و قرنها با هم زندگی می کرده ایم و با هم در یک کوچه گذر داشته ایم و با هم کودکی را گذرانده ایم و در یک خانه بزرگ شده ایم...با مردم در می آمیزم، با زبانشان حرف می زنم،می گویم ،می شنو م،در مراسم شان شرکت میکنم و رفتارم رفتار آنهاست و زندگیم را به مقتضای جامعه ساز میکنم...ولی تا تنهایی با این آدمکها سخت می شود بی درنگ خود را به اتاقم می رسانم و در آنجا با تصویر تو و به زبان خودمان حرف می زنم.با توغم و تنهایی و دوری و وحشت و سکوت را در اتاق خود فراموش میکنم و نیرو می گیرم و باز بیرون می آیم و زندگی را از سر می گیرم...!

«و این است زندگی من در این کشاکش»


تا کنون همه رنج تحمل دیگران را داشتم

و اکنون

تحمل خودم

رنج آور تر شده است.

+ نوشته شده در یکشنبه 16 بهمن‌ماه سال 1384ساعت 04:27 ق.ظ توسط سارااا نظرات (20)