اینجا دیگر چه جهنمی ست ... - آدمک ها
X
تبلیغات
رایتل

آدمک ها

و من خسته تراز همیشه از جستجوی خویش آمده ام

اینجا دیگر چه جهنمی ست ...

 

 

 

 

آ ه خدای من!

اینجا دیگر چه جهنمی ست ؟ 

دوستانم با من چنان رفتار می کنن که مجبورم تا صبح توی اتاق خوابم قدم بزنم . 

 

عجیبه من خیلی عوض شدم دیگه کاملا حس می کنم حس می کنم که اون دختر مهربون و احساساتی سابق نیستم که همه رو دوست داشتم و هر کاری می کردم تا دوستم داشته باشن دیگران زیاد برام مهم نیستن ازغریبه ها دوری می کنم ویه جورایی دلم می خواد اذیتشون کنم یا یه حرفی می زنم که باعث رنجششون می شه و اون وقت با وقاحت تموم می گم خوبشون می شه حقشونه !!!حالا این حقشونه  از کجا نشات می گیره خودم خوب میدونم بر می گرده به گذشته به رابطه های قبلیم با دوستام با کسایی که مجبور بودم به خاطر موقعیت اجتماعی و بودنم بیرون از خونه و مشکلات کاریم باهاشون یه رابطه مسالمت آمیز ومتوسطی داشته باشم  بگذریم از دوستای عزیز دوران نوجوانی که حتی فکرکردن بهشون آزارم می ده ومار تو آستین پرورش دادن بود که ازشون گذشتم که گذشت کردم اینجا هم بگذریم.

مدتیه دارم به رفتارام توجه می کنم به اینکه بد شدم به اینکه با یه حرکت کوچیک از کسی اینقدر فکر می کنم تا یه راهی زیرکانه و کاملا مبترکانه برای تلافی  پیدا کنم . دست خودم نیست احساس عجیبی بهم می گه باید ازغریبه ها فاصله بگیرم که اونا دشمن نباشن دوست هم نیستن .شاید بگید تو دیگه چه آدمی هستی اما من عوض شدم که اینجوری نبودم که بد نبودم

عوض کردن رمز ثبت سفارش  جای دومی که کار می کردم و طرف دو روز از کاراش عقب افتاد وخوب می دونست به جز من کسی رمز رو بلد نیست شده بود بهترین خاطرۀ دوران کاریم .دست گذاشتن رو نقطه ضعف های دیگرون و به زبون اوردنشون که نمی دونم چطوری بنویسمشون .همه اینا واسه اینه که خودمو سبک کنم که شب وقتی می خوابم نگم دیدی فلانی چی گفت دیدی فلانی چیکار کرد دیدی فلانی چطوری نگام کرد دیدی فلانی ... خیلی بد شدم خیلی حساس تر و شکننده تر از این هستم که نشون می دم ... نشون می دم خوشم که خوشبختم که سفت ومحکمم .  

 

سر گیجه ام را به تو نمی گویم   

هیچکاک نیستی که مرا فیلم کنی

تنهاییم پای خودم

همین قدر که بدانی خسته ا م کافی ست.  


 

بعد از مدتها دیدمش وانمود کردم برام با گذشته هیچ فرقی نکرده که هنوز همون عشق دوران جوونیمه که یادم رفته چه بدیهایی در حقم کرده که چقدر رذل بود نامرد بود که قشنگ نبود عشق بهترین دوران زندگیم .پرسید تنهایی؟ ومن حتی تنهایی ام رو با عشقم عوض نکردم .  ومن با همه این احوال و رنجش ها و آزردگی ها  وپریشونی هام به خاطر عشق بدم عشق بد بهترین دوران زندگیم دربرابر ملامت کسی که آشنامون کرد با شوق لبخند می زدم  ؟!

  

آنگاه که تو را از پستان شب باز گرفتم

تمام سینۀ من سرشار از سموم ابتذال شد

زیرا نه شیر آفتاب

ونه مکیدن پستان نور

تورا از پرسه زدن در مرداب باز نمی داشت .   

 


پ .ن : ببخشید مرا اگر واژه هایم در سرازیری دلتان لیز نمی خورد این روزها حرفهایم گلوگیر شده اند چه برسد به نوشته هایم که دلگیر  

 

 

+ نوشته شده در پنج‌شنبه 15 مرداد‌ماه سال 1388ساعت 12:23 ق.ظ توسط سارااا نظرات (15)